گنج

شمارهٔ ۱۳۹

۹ بیت
جز ناله کسی مونس و دمساز نیایدجز سایه کسی همره و همراز نیاید
ای خواجه برو باد مپیمای که بلبلدر فصل بهاران ز چمن باز نیاید
گفتم که زمن سرمکش ای سروروان گفتتا سر نکشد سرو سرافراز نیاید
هر دل که بدستش نبود رشته ی دولتهمبازی آن زلف رسن باز نیاید
باز آی و بسوی من بیدل نظری کنهر چند مگس در نظر باز نیاید
صاحب نظر از نوک خدنگ تو ننالدبرکشته چو خنجر زنی آواز نیاید
چون بلبل دلسوخته را بال شکستندبر طرف چمن باز بپرواز نیاید
تا زنده بود شمع صفت بر نکند سردر پای تو هرکس که سر انداز نیاید
خواجو ز سفر عزم وطن کرد ولیکنمرغی که برون شد ز قفس باز نیاید