شمارهٔ ۱۹۶
دامن خرگه برافکن ای بت کشمیرسرو قباپوش و آفتاب جهانگیر
چهره ی خوب تو رشک لعبت نوشادنرگس مستت بلای جادوی کشمیر
نقش جمالت نگارخانه ی مانیخطّ سیاه تو روزنامه ی تقدیر
ترک پری روی من ندانمت امروزخاطر صحراست یا عزیمت نخجیر
خطّ کله برشکن گلاله برافشانبند قبا برگشای و جام طرب گیر
از در خویشم مران که از خم گیسوحلق دلم بسته ئی بحلقه ی زنجیر
درد و غم چون ز پا فکند چه درمانکار دلم چون ز دست رفت چه تدبیر
کشتن عشّاق را چه حاجت شمشیرقصّه ی مشتاق را چه حاجت تقریر
فصل بهاران نه ممکنست خموشیبلبل شب خیز را ز ناله ی شبگیر
هر که فرو خواند عشق نامه ی خواجوکرد پر از خون دیده طی طوامیر