گنج

شمارهٔ ۱۲۹

۷ بیت
آنزمان کز من دلسوخته آثار نبودبجز از ورزش عشق تو مرا کار نبود
کوس بدنامی ما بر سر بازار زدندگرچه بی روی تو ما را سر بازار نبود
هرکه با صورت خوب تو نیامد در کارچون بدیدیم بجز صورت دیوار نبود
هیچ خسرو نشنیدیم که همچون فرهادبسته ی پسته ی شیرین شکر بار نبود
هرگز از گلبن ایام که چیدست گلیکه از آن پس سر و کارش همه با خار نبود
از سر دار میندیش که در لشکر عشقعلم نصرت منصور بجز دار نبود
خواجو انفاس تو این نکهت مشکین ز چه یافتکه چنین غالیه در طبله ی عطار نبود