شمارهٔ ۱۲۸
باش تا روی تو خورشید جهانتاب شودبشکر خنده عقیقت شکر ناب شود
باش تا شمع خیال تو بهنگام صبوحمجلس افروز سراپرده ی اصحاب شود
باش تا آهوی شیر افکن روبه بازتهمچو بخت من دلسوخته در خواب شود
باش تا آب حیاتی که خضر تشنه ی اوستپیش سرچشمه ی نوشت ز حیا آب شود
باش تا از شب مه پوش قمر فرسایتپرده ی ابر سیه مانع مهتاب شود
باش تا هر نفس از نکهت انفاس نسیمحلقه ی زلف رسن تاب تو در تاب شود
باش تا از هوس ابروی و چشمت پیوستزاهد گوشه نشین مست بمحراب شود
باش تا بیرخ گلگون و تن سیمینتچشم صاحبنظران چشمه ی سیماب شود
باش تا در هوس لعل لبت خواجو رادرج خاطر همه پر لؤلؤی خوشاب شود