گنج

شمارهٔ ۳۵۳

۹ بیت
گفتا تو از کجایی کآشفته می‌نماییگفتم منم غریبی از شهر آشنایی
گفتا سر چه داری کز سر خبر نداریگفتم بر آستانت دارم سر گدایی
گفتا کدام مرغی کز این مقام خوانیگفتم که خوش‌نوایی از باغ بینوایی
گفتا ز قید هستی رو مست شو که رستیگفتم به مِی‌پرستی جُستم ز خود رهایی
گفتا جوی نیرزی گر زهد و توبه ورزیگفتم که توبه کردم از زهد و پارسایی
گفتا به دلربایی ما را چگونه دیدیگفتم چو خرمنی گل در بزم دلربایی
گفتا من آن ترنجم کاندر جهان نگنجمگفتم به از ترنجی لیکن بدست نایی
گفتا چرا چو ذرّه با مهر عشق بازیگفتم از آن که هستم سرگشته‌ای هوایی
گفتا بگو که خواجو در چشم ما چه بیندگفتم حدیث مستان سرّی بود خدایی