شمارهٔ ۵۶
جان من جان مرا چون ضرر از بیماریستنظری کن که به جانم خطر از بیماریست
حال من نرگس بیمار تو داند ز آنرویکه در او همچو دل من اثر از بیماریست
هر طبیبی که علاج دل بیمار کندتو مپندار که او را خبر از بیماریست
تا جدا مانده ام از روی تو ای سیمین بررنگ روی من بیدل چو زر از بیماریست
چه شود گر بعیادت قدمی رنجه کنیکه فغانم همه شب تا سحر از بیماریست
من پرستار دو چشم خوش بیمار توامگرچه بیمار پرستی بتر از بیماریست
تا دلم فتنه ی آن نرگس بیمار تو شدبر من این واقعه نوعی گر از بیماریست
چشم بیمار تو پیوسته چو در چشم منستدل پر درد مرا ناگزر از بیماریست
ایکه از چشم تو در هر طرفی بیماریستقامتم چون سر زلفت مگر از بیماریست
عیب خواجو نتوان کردن اگر بیماریستهر کسی را که تو بینی گذر از بیماریست
همه بیماری او روز و شب از نرگس توتستورنه پیوسته مر او را حذر از بیماریست