گنج

شمارهٔ ۱۴

۸ بیت
رحم بر گدایان نیست ماه نیمروزی رامهر ماش چندان نیست ماه نیمروزی را
روی پر نگارش بین چشم پر خمارش بینلعل آبدارش بین ماه نیمروزی را
آن مهست یا رخسار شکّرست یا گفتارعارضست یا گلزار ماه نیمروزی را
جعد مشکبارش گیر زلف تابدارش گیرخیز و در کنارش گیر ماه نیمروزی را
لعبت پری پیکر و آفتاب شب زیورگر ندیده ئی بنگر ماه نیمروزی را
موسم سحر شد خیز باده در صراحی ریزدر کمند زلف آویز ماه نیمروزی را
می بمی پرستان آر باده سوی مستان آرخیز و در شبستان آر ماه نیمروزی را
یار جز جفا جو نیست گو مکن که نیکو نیستهیچ مهر خواجو نیست ماه نیمروزی را