شمارهٔ ۱۶۰
این چه نامه ست که از کشور یار آوردندوین چه نافه ست که از سوی تتار آوردند
مژده ی یوسف گمگشته بکنعان بردندخبر یار سفر کرده بیار آوردند
دوستانرا زغم دوست امان بخشیدندبوستانرا گل صد برگ ببار آوردند
بیدل غمزده را مژده ی دلبر دادندبلبل دلشده را بوی بهار آوردند
نسخه ئی از پی تعویذ دل سوختگاناز سواد خط آن لاله عذار آوردند
نوش داروئی از آن لب که روان زنده ازوستبمن خسته مجروح نزار آوردند
از خم سلسله ی طرّه لیلی تابیاز برای دل مجنون فگار آوردند
بزم شوریده دلانرا ز پی نقل صبوحشکری از لب شیرین نگار آوردند
می فروشان عقیق لب او خواجو راقدحی می ز پی دفع خمار آوردند