شمارهٔ ۳۱
لب شیرین تو هر دم شکرانگیزترستزلف دلبند تو هر لحظه دلاویزترست
بر سر آمد ز جهان جزع تو در خونخواریگرچه چشم من دل سوخته خونریزترست
ایکه از تنگ شکر شور بر آورد لبتهر زمان پسته تنگت شکر آویزترست
همچو سرچشمه ی نوش تو ز بهر سخنمچشمم از درج عقیقت گهرانگیزترست
نشنود پند توای زاهد تر دامن خشکهرکش از دُرد مغان دامن پرهیزترست
آتشست این دل شوریده من پنداریزانک هر چند که او سوخته تر تیزترست
تا هوای گل رخسار تو دارد خواجوهر شب از بلبل دلسوخته شب خیزترست