شمارهٔ ۳۰
این باد کدامست که از کوی شما خاستوین مرغ چه نامست که از سوی سبا خاست
باد سحری نکهت مشک ختن آوردیا بوئی از آن سلسله غالیهسا خاست
گوئی مگر انفاس روان بخش بهشتستاین بوی دلاویز که از باد صبا خاست
برخاسته بودی و دل غمزده میگفتیا رب که قیامت ز قیام تو چرا خاست
بنشین نفسی بو که بلا را بنشانیزان رو که ز بالای تو پیوسته بلا خاست
شور از دل یکتای من خسته برآوردهر فتنه و آشوب کز آن زلف دوتا خاست
این شمع فروزنده ز ایوان که افروختوین فتنه نو خاسته آیا ز کجا خاست
از پرده برون شد دل پر خون من آن دمکز پردهسرا زمزمهی پردهسرا خاست
خواجو به جز از بندگی حضرت سلطانکاری نشیندیم که از دست گدا خاست