شمارهٔ ۲
می رود آب رخ از باده ی گلرنگ مرامی زند راه خرد زمزمه ی چنگ مرا
دلق ازرق بمی لعل گرو خواهم کردکه می لعل برون آورد از رنگ مرا
من که بر سنگ زدم شیشه ی تقوی و ورعمحتسب بهر چه بر شیشه زند سنگ مرا
مستم از کوی خرابات ببازار بریدتا همه خلق ببینند بدین رنگ مرا
نام و ننگ اربرود در طلبش باکی نیستمن که بد نام جهانم چه غم از ننگ مرا
ای رخت آینه ی جان می چون زنگ بیارتا ز آئینه خاطر ببرد زنگ مرا
مطرب آهنگ چنین تیز چه گیری که کندجان شیرین بلب لعل تو آهنگ مرا
نشد از گوش دلم زمزه ی نغمه ی چنگتا عنان دل شیدا بشد از چنگ مرا
چون تو در خاطر خواجو بزدی کوس نزولدو جهان خیمه برون زد ز دل تنگ مرا