گنج

شمارهٔ ۳۳۹

۶ بیت
ای آینه قدرت بیچون الهینور رخت از طرّه شب برده سیاهی
خط بر رخ زیبای تو کفرست بر اسلامرخسار و سر زلف تو شرعست و مناهی
آن جسم نه جسمست که روحیست مجسّموان روی نه رویست که سرّیست الهی
در خرمن خورشید زند آه من آتشزان در تو نگیرد که نداری رخ کاهی
هرگه که خرامان شوی ای خسرو خوبانصد دل برود در عقبت همچو سپاهی
خواجو سخن وصل مگو بیش که درویشلایق نبود بر کتفش خلعت شاهی