گنج

شمارهٔ ۸۱

۸ بیت
شکنج زلف سیاه تو بر سمن چه خوشستدمیده سنبلت از برگ نسترن چه خوشست
گرم ز زلف دراز تو دست کوتاهستدراز دستی آن زلف پر شکن چه خوشست
نمی رود سخنی بر زبان من هیهاتمگر حدیث تو یا رب که این سخن چه خوشست
سپیده دم که گل از غنچه می نماید رخنوای بلبل شوریده در چمن چه خوشست
ز جام باده ی دوشینه مست و لایعقلفتاده بر طرف سرو و نارون چه خوشست
چو جای چشمه که بر جویبار دیده ی منخیال قامت آن سرو سیمتن چه خوشست
چه گویمت که بهنگام آشتی کردنمیان لاغر او در کنار من چه خوشست
مپرس کز هوس روی دوست خواجو رادل شکسته بر آن زلف پرشکن چه خوشست