گنج

شمارهٔ ۸۰

۸ بیت
ایکه از دفتر حسنت مه تابان بابیستآتش روی تو در عین لطافت آبیست
نیست در دور خطت دور تسلسل باطلکه خط سبز تو از دور تسلسل بابیست
تا شد ابروی کژت فتنه ی هر گوشه نشینیای بسا فتنه که در گوشه ی هر محرابیست
زلف هندی توام دوش بخواب آمده بودبس پریشانم ازین زانک پریشان خوابیست
پرتو روی چو ماه تو در آن زلف سیاهراستی را چه شب تیره و خوش مهتابیست
آنک گویند که عنّاب نشاند خون رابیتو هر قطره ئی از خون دلم عنابیست
آفتابیست که از اوج شرف می تابدیا بت ماست که در هر خم زلفش تابیست
من ازین در نروم زانک بهر باب که هستپیش خواجو درش از روضه رضوان بابیست