گنج

شمارهٔ ۷۹

۱۰ بیت
گره ی زلف بهم برزده کاین مشک تتارسترقم از غاله بر گل زده کاین خطّ غبارست
رشته ئی بر قمر انداخته کاین مار سیاهستنقطه ئی بر شکر افکنده که این مهره ی مارست
مشک بر برگ سمن بیخته یعنی شب قدرستزلف شبرنگ بهم بر زده یعنی شب تارست
لؤلؤ از پسته ی خود ریخته کاین چیست حدیثستلاله در مشک نهان کرده که این چیست عذارست
نرگسش خفته و آوازه در افکنده که مستستوندرو باده اثر کرده که در عین خمارست
باد بویش بچمن برده که این نکهت مشکستوز چمن نکهتی آورده که این نفخه ی یارست
مرغ بر طرف چمن شیفته کاین کوی حبیبستباد بر برگ سمن فتنه که این روی نگارست
سر موئی بصبا داده که این نافه ی چینستبوئی از طرّه فرستاده که این باد بهارست
نرگسش خون دلم خورده که این جام صبوحستغمزه اش قصد روان کرده که هنگام شکارست
تهمتی بر شکر افکنده که این گفته ی خواجوستبرقعی بر قمر انداخته کاین لیل و نهارست