شمارهٔ ۲۰
ای ز چشمت رفته خواب از چشم خوابواب رویت برده آب از روی آب
از شکنج زلف و مهر طلعتتتاب بر خورشید و در خورشید تاب
بینی ار بینی در آب و آینهآفتاب روی و روی آفتاب
برنیندازی بنای عقل و دینتاز عارض بر نیندازی نقاب
تشنگان وادی عشقت ز چشمبر سر آبند و از دل بر سراب
پیکرم در مهر ماه روی توگشته چون تار قصب بر ماهتاب
زلف و رخسارت شبستانست و شمعشکر و بادام تو نقل و شراب
خواب را در دور چشم مست توای دریغ ار دید می یک شب بخواب
بسکه خواجو سیل می بارد ز چشمخانه صبرش شد از باران خراب