شمارهٔ ۳۳۲
بخوبی چون یار من نباشد یارینگاری مهوشی بتی عیاری
چو رویش کو لاله ئی چو قدش سرویچو خالش کو مهره ئی چو زلفش ماری
شب زلفش بر قمر نهد زنجیریخط سبزش گرد گل کشد پرگاری
شکار افکن آهویش خدنگ اندازیسمن سا هندویش پریشان کاری
ز زلفش در هر سری بود سودائیز چشمش در هر طرف بود بیماری
اگر باری از غمم ندارد بر دلدلم باری جز غمش ندارد باری
بدلداری کردنش نباشد میلیولی جز دل بردنش نباشد کاری
گر انکارم می کنند کو بیدینستنباشد جز با بتان مرا اقراری
چو خواجو خواهم که جان بروفشانمولیکن جان را کجا بود مقداری