گنج

شمارهٔ ۱۳۳

۹ بیت
پری رخان که به رخ رشک لعبت چینندچه آگه از من شوریده حال مسکینند
اگرچه زان لب شیرین جواب تلخ دهندولی به گاهِ شکر خنده جان شیرینند
به خویشتن نتوان دید حسن و منظر دوستعلی الخصوص کسانی که خویشتن بینند
کنون ز شکّر شیرین چه برخورد فرهادکه خسروان جهان طالبان شیرینند
مگر تو فتنه نخیزی وگرنه ز اهل نشستچه فتنه‌ها که بخیزد چو بی تو بنشینند
پرندگان هوای تو شاهبازاننداگرچه همچو کبوتر اسیر شاهینند
ز چین زلف تو آگاه نیستند آنهاکه‌اسیر طرهٔ خوبان خلخ و چینند
مُقامِرانِ محبت که پاک بازانندکجا ز عرصهٔ مِهر تو مُهره برچینند
نظر به ظاهر شوریدگان مکن خواجوکه گنج معرفتند ارچه بی دل و دینند