گنج

شمارهٔ ۱۳۴

۸ بیت
در آن مجلس که جام عشق نوشتندکجا پند خردمندان نیوشند
خداوندان دانش نیک دانندکه مدهوشان خداوند هوشند
خوشا وقتی که مستان جام نوشینبیاد چشمه ی نوش تو نوشند
مکن قصد من مسکین که خوبانچنین در خون مسکینان نکوشند
برون از زلف و رخسارت ندیدمکه بر مه سنبل مه پوش پوشند
هنوزت جاودان در عین سحرندهنوزت هندوان عنبر فروشند
مگو خواجو که مرغان ضمیرمزمستی همچو بلبل در خروشند
نگر کازادکان گر ده زبانندچو سوسن جمله گویای خموشند