گنج

شمارهٔ ۱۳۷

۹ بیت
لب چو بگشود ز تنگ شکرم یاد آمدچون سخن گفت ز درج گهرم یاد آمد
بجز از نرگس پر خواب و رخ چون خور اوتو مپندار که از خواب و خورم یاد آمد
هر سرشکی که ببارید ز چشمم شب هجربر زر از رشته ی لؤلؤی ترم یاد آمد
زلف شبرنگ چو از عارض زیبا برداشتدر شب تیره فروغ قمرم یاد آمد
قامت سرو خرامان چو تصوّر کردمراستی از قد آن سیمبرم یاد آمد
نسبت قد بلند تو چو کردم با سروسخن مردم کوته نظرم یاد آمد
رخ و زلف و دهن تنگ تو چون کردم یاداز گل و سنبل و تنگ شکرم یاد آمد
حسن رخسار تو زینگونه که عالم بگرفتصدمه ی صیت شه دادگرم یاد آمد
خواجو از پرده ی عشاق چو برداشت نواصبحدم نغمه ی مرغ سحرم یاد آمد