شمارهٔ ۱۴۷
خورشید را ز مشک زره پوش کرده اندوانگه بهانه زلف و بنا گوش کرده اند
از پر دلی دو هندوی کافر نژادشانبا آفتاب دست در آغوش کرده اند
در تاب رفته اند و بر آشفته کز چه رویتشبیه ما بسنبل مه پوش کرده اند
کردند ترک صحبت عهد قدیم رامعلوم می شود که فراموش کرده اند
هر شب مغنیان ضمیرم ز سوز عشقبر قول بلبلان سحر گوش کرده اند
منعم مکن زباده که ارباب عقل رااز جام عشق واله و مدهوش کره اند
خواجو بنوش دُردی عشقش که عاشقانخون خورده اند و نیش جفانوش کرده اند