گنج

شمارهٔ ۴۵

۱۰ بیت
ز کفر زلفت ایمان می توان یافتز لعلت آب حیوان می توان یافت
قدت را رشک طوبی می توان گفترخت را باغ رضوان می توان یافت
ز نقشت صورت جان می توان بستز لعلت جوهر جان می توان یافت
بگاه جلوه برطرف گلستانترا سرو خرامان می توان یافت
در آن مجمع که خلوتگاه خوبیستترا شمع شبستان می توان یافت
بزیر سایه ی زلف سیاهتبشب خورشید رخشان می توان یافت
ز زلفت گرچه کافر می توان شدز عکس رویت ایمان می توان یافت
بهر موئی از آن زلف پریشاندل جمعی پریشان می توان یافت
از آن با درد می سازم که دل راهم از درد تو درمان می توان یافت
برو خواجو صبوری کن که از صبردوای درد هجران می توان یافت