گنج

شمارهٔ ۹۸

۱۲ بیت
گل بستان خرد لفظ دلارای منستبلبل باغ سخن منطق گویای منست
منم آن طوطی خوش نغمه که هنگام سخنطوطیانرا شکر از لفظ شکرخای منست
بلبل آوای گلستان فلک را همه شبگوش بر زمزمه ی نغمه و آوای منست
پیش طبعم که ازو لؤلؤ لالا خیزدنام لؤلؤ نتوان برد که لالای منست
سخنم زاده ی جانست و گهر زاده ی کانبلکه دریا خجل از طبع گهرزای منست
الف قامتم ارزانک بصورت نونستکاف و نون نکته ئی از حرف معمای منست
سخنم سحر حلالست ولی گاه سخنخجلت بابلیان از ید بیضای منست
گرچه در عالم خاکست مقامم لیکنبرتر از چرخ برین منزل و مأوای منست
چشمه ی آب حیاتی که خضر تشنه ی اوستکمترین قطره ئی از طبع چو دریای منست
گرچه آن ترک ختا هندوی خویشم خواندترک مه روی هندوی کرّای؟ منست
دولت صدر جهان باد که از دولت اوبرتر از صدرنشینان جهان جای منست
چکنم ساغر صهبا که چو خواجو بصبوحقدح دیده ی من ساغر صهبای منست