گنج

شمارهٔ ۳۳۵

۱۱ بیت
باده ی گلگون مرا و طلعت سلمیشربت کوثر ترا و جنّت اعلی
صحبت شیرین طلب نه حشمت خسرومهر نگارین کزین نه ملکت کسری
دیو بود طالب نگین سلیمانطفل بود در هوای صورت مانی
چند کنی دعوتم بتقوی و توبهخیز که ما کرده ایم توبه ز تقوی
از سر مستی کشیده ایم چو مجنونرشته ی جان در طناب خیمه ی لیلی
زلف کژش بین فتاده بر رخ زیباراست چو ثعبان نهاده در کف موسی
عقل تصور نمی کند که توان دیدصورت خوبش مگر بدیده معنی
موسی جان بر فراز طور محبتدیده ز رویش فروغ نور تجلّی
بوی عبیرست یا نسیم بهارانباغ بهشتست یا منازل سلمی
یاد بود چون تو در محاوره آئیبا لب لعلت حکایت دم عیسی
راه ندارد بکوی وصل تو خواجودست گدایان کجا رسد بتمنّی