گنج

شمارهٔ ۱۸۹

۹ بیت
پیغام بلبلان به گلستان که می‌بردو احوال درد من سوی درمان که می‌برد
یعقوب را ز مصر که می‌آورد پیامیا زو خبر به یوسف کنعان که می‌برد
ما را خیال دوست به فریاد می‌رسدورنی شب فراق به پایان که می‌برد
مشتاق کعبه گر نکشد رنج بادیهچندین جفای خار مغیلان که می‌برد
گه گاه اگر نه بنده‌نوازی کند نسیماز ما خبر به ملک خراسان که می‌برد
از بلبلان بیدل شوریده آگهیجز باد صبحدم به گلستان که می‌برد
گفتم مکن که باز نمایم به طعنه گفتیرغو نگر به حضرت قاآن که می‌برد
در خورد خدمتش چو ندارم بضاعتیجان ضعیف هست به جانان که می‌برد
خواجو اگر چه بیش نخیزد ز دست توپای ملخ به نزد سلیمان که می‌برد