شمارهٔ ۱۸۸
چون سنبل تو سلسله بر ارغوان نهادآشوب در نهاد من ناتوان نهاد
چشمت بقصد کشتن من می کند کمینورنی خدنگ غمزه چرا در کمان نهاد
هیچش بدست نیست که تا در میان نهدسرّی که داشت با تو کمر در میان نهاد
بر سرو کس نگفت که طوطی شکر شکستبر ماه کس ندید که زاغ آشیان نهاد
در تابم از دو سنبل هندوت کز چه رویسر بر کار نسترن و ارغوان نهاد
ای جان من جهان لطافت توئی ولیکدل بر وفای عهد جهان چون توان نهاد
زانرو که در جهان بجمالت نظیر نیستهر کس که دید روی تو سر در جهان نهاد
الفاظ من بلفظ تو شیرین ز شکّرستگوئی لب تو هم شکر اندر دهان نهاد
خواجو چو نام لعل لبت راند بر زباننامش زمانه طوطی شکّر زبان نهاد