گنج

شمارهٔ ۲۲۶

۱۲ بیت
ترک خنجرکش لشکر شکن ترلک پوشبُت خورشید بناگوش و مه دُردی نوش
غمزه اش قرچی و یاقوت خموشش جاندارابرویش حاجب و هندوی سیاهش چاوش
عنبرش خادم آن سنبل هندوی درازلؤلؤاش بنده ی آن حقه ی یاقوت خموش
شبه اش غالیه آسا و شبش غالیه ساعنبرش غالیه بوی و قمرش غالیه پوش
مغلی قندز چنبر صفتش قلب شکنحبشی کاکل عنبر شکنش مشک فروش
کج نهاده کله از مستی و بگشوده قباجام می بر کف و مرغول مسلسل بر دوش
ریخته ز آب دو چشمم می گلگون در جامکرده از گفته ی من لؤلؤء لالا در گوش
بسته بر کوه کمرکش کمر از مشکین مویبشکر خنده شکر ریخته از چشمه ی نوش
از در خیمه برون آمد و ساغر پُر کردکاین به رویِ منِ مه رویِ پریچهره بنوش
چون بنوشیدم از آن باده ی نوشین قدحیلعل شکّرشکنش بانگ برآورد که نوش
گفتم ای خسرو خوبان ختا خواجو راترکتاز نظرت بُرد بیغما دل و هوش
شحنه ی غمزه ی زوبین شکنش گفت که هیبرو ای بیهده گوی این چه خروشست خموش