گنج

شمارهٔ ۲۲۵

۹ بیت
کارم از بی سیمی ار چون زر نباشد گو مباشبینوائی را نوائی گر نباشد گو مباش
لاله را با آن دل پر خون اگر چون غنچه اشقرطه ی زنگارگون در بر نباشد گو مباش
منکه چون سرو از جهان یکباره آزاد آمدمدامنم چون نرگس ار پر زر نباشد گو مباش
چون دلم را نور معنی رهنمائی می کنددر ره صورت گرم رهبر نباشد گو مباش
آنک سلطان سپهر از نور رایش ذره ئیستسایه ی خورشیدش ار بر سر نباشد گو مباش
وانک سیر همّتش ز ایوان کیوان برترستگر جنابش ز آسمان برتر نباشد گو مباش
با فروغ نیر اعظم رواق چرخ راگر شعاع لمعه ی اختر نباشد گو مباش
چون روانم تازه می گردد ببوی زلف یارگر نسیم نکهت عنبر نباشد گو مباش
پیش خواجو هر دو عالم کاه برگی بیش نیستور کسی را این سخن باور نباشد گو مباش