گنج

شمارهٔ ۲۰۵

۸ بیت
منم ز مهر رخت روی کرده در دیوارچو سایه بر رهت افتاده زیر هر دیوار
ندیم و همدمم از صبح تا بشب نالهقرین و محرمم از شام تا سحر دیوار
ز بسکه روی بدیوار محنت آوردمجدا نمی شودم یکدم از نظر دیوار
کدام یار که او روی ما نگهداردچو آب دیده ی گوهرفشان مگر دیوار
کسی که روی بدیوار غم نیاوردیکنون ز مهر تو آورد روی در دیوار
بسا که راه نشینان پای دیوارتکنند غرقه بخونابه ی جگر دیوار
چو زیر بام تو آیند خستگان فراقبآب دیده بشویند سربسر دیوار
حدیث صورت خوبان چنین مکن خواجوکه پیش صورت او صورتند بر دیوار