گنج

شمارهٔ ۲۰۴

۹ بیت
ما را ز پرده ی تو دل از پرده شد بدربردار پرده ای ز پس پرده پرده در
گر ماه خوانمت نبُود ماه سر و قدور سرو گویمت نبُود سرو سیمبر
کس ماه را ندید که پوشد زره ز مشککس سرو را نگفت که بندد چو نی کمر
لعل تو شکّریست ازو رفته آب قندخط تو طوطیئیست پرافکنده بر شکر
جانم ز تاب مهر تو شمعیست در گدازچشمم ز شوق لعل تو دُرجیست پرگهر
عنقای قاف عشقم و عشق تو گوئیامرغیست هر دو کون در آورده زیر پر
چون صبر نیست کز تو نظر بر توان گرفتیکباره برمگیر ز بیچارگان نظر
ور زانک از درم نتوانی در آمدنباری ز دل چگونه توانی شدن بدر
هرگه که در برابر خواجو گذر کنیصد بار باز در دل تنگش کنی گذر