گنج

شمارهٔ ۲۰۳

۹ بیت
شمسه ی چین را طلوع از طرف بغتاقش نگرچینیانرا بنده ی چین بغلتاقش نگر
آنک طاق افتاده است امروز در فرخار و چینبی خطا پیوسته چین در ابروی طاقش نگر
چون هوای ملک دل بیند کز اینسان گرم شدخیمه بر چشمم زند ییلاق و قشلاقش نگر
ظلم دریا ساق او عدلست و دشنام آفرینرسم و آئینش ببین و عدل و یا ساقش نگر
آن مه بدعهد چندان شور بین در عهد اووان بت قبچاق چندین فتنه در چاقش نگر
کرد خون کشته ی هجران بیک ره پایمالور نمی داری مسلّم نعل بشماقش نگر
راستی را گرچه هر نوبت مخالف می شوداز سپاهان تا حجاز آشوب عشّاقش نگر
این همه جور و جفا و مکر و دستانش ببینو آنهمه پیمان و شرط و عهد و میثاقش نگر
نیمه مست از خیمه بیرون آید و گوید که هیجان بده خواجو دلم گوید که شلتاقش نگر