گنج

شمارهٔ ۵۱

۹ بیت
یاقوت روان بخش تو تا قوت روانستچشمم ز غمت چشمه ی یاقوت روانست
آن موی میان تو که سازد کمر از مویموئی بمیان آمده یا موی میانست
در موی میانت سخنی نیست که خود نیستلیکن سخن ار هست در آن پسته دهانست
تا پشت کمان می شکند ابروی شوختپیوسته ز ابروی تو پشتم چو کمانست
با ما بشکر خنده درآ زانکه یقینم؟کز پسته ی تنگ تو یقینم بگمانست
گفتند که آن جان جهان با تو چنان نیستگوئی که چنانست که با ما نچنانست
پنداشت که ما را غم جانست ولیکنما در غم آنیم که او در غم آنست
عمری بتمنّای رخش می گذرانیمدر محنت و غم گرچه که دنیا گذرانست
در کنج صوامع مطلب منزل خواجوکو معتکف کوی خرابات مغانست