شمارهٔ ۳۱۴
قدحی ده، ای بر آتش تتقی ز آب بستهکه بآفتاب ماند ز قمر نقاب بسته
نظری کن ای ز رویت دل نسترن گشادهگذری کن ای ز بویت دم مشک ناب بسته
قمرت بخاک هندو خطی از حبش گرفتهشکرت بخطّ مشکین تب آفتاب بسته
شه عرصه ی فلک را بدورخ دو دست بردهرخ ماه چارده را بدو شب حجاب بسته
بامید آنک روزی کشم از لب تو جامیمن دل شکسته دل در قدح شراب بسته
لب لعل آبدارت شکرت فتاده در میسر زلف تابدارات گرهی بر آب بسته
دو کلاله ی معنبر شده گرد لاله چنبرتتقی بر ارغوانت ز پر غراب بسته
دل هر شکسته دل بفریب صید کردهمن زار خسته دل را بکرشمه خواب بسته
من خسته چون ز عالم دل ریش در تو بستمبسرت بگو که داری درم از چه باب بسته
بگشای عقده ی شب بنمای مه ز عقربکه شد از نفیر خواجو گذر شهاب بسته