شمارهٔ ۱۱۵
یارب این هدهد میمون ز کجا می آیدظاهر آنست که از سوی سبا می آید
بوی روح از دم جانبخش سحر می شنومیا دم عیسوی از باد صبا می آید
از ختن می رسد این نفحه ی مشکین که ازونکهت نافه ی آهوی ختا می آید
می دهد نکهتی از مصر و دلم می گویدکاین بشیر از بر گمگشته ی ما می آید
تا که در حضرت شه نام گدا می راندیا کرا در بر مه یاد سها می آید
در دلم می گذرد کاین دم جان پرور صبحزان دو مشگین رسن غالیه سا می آید
این چه پرده ست که این پرده سرا می سازدوین چه نغمه ست کزین پرده سرا می آید
تاب آن سنبل پرتاب کرا می باشدخواب آن نرگس پر خواب کرا می آید
آخر ای پیک همایون که پیام آوردیهیچ در خاطر شه یاد گدا می آید
ما از آن خال بدین حال فتادیم که مرغدانه می بیند و در دام بلا می آید
خواجو ار اهل دلی سینه سپر باید ساختپیش هر تیر که از شست قضا می آید