گنج

شمارهٔ ۲۹۴

۹ بیت
ای سر زلف تو لیلی و جهانی مجنونعالمی بر شکن زلف سیاهت مفتون
خسروان شکّر شیرین سخنت را فرهادعاقلان طره ی لیلی صفتت را مجنون
خال زنگیت سیاهیست بغایت مقبلزلف هندوت بلالیست بغایت میمون
سر موئیست میان تو ولی یکسر مویدر کنار من دلخسته ترا نیست سکون
از میان تو هر آن نکته که صورت بستمبجز این معنی باریک نیامد بیرون
کاف و نون پیش من آنست که خود ممکن نیستمگر آن زلف چو کاف و خم ابروی چو نون
چشم خونخوار تو چون تشنه بخون دل ماستهست دور از تو مرا چشمی و صد چشمه ی خون
چون فغان من دلسوخته از گردونستمی رسانم همه شب آه و فلک بر گردون
هست یاقوت تو چون گفته ی خواجو شیرینمهر رخسار تو چون محنت او روزفزون