شمارهٔ ۶۶
بیمار چشم مست تو رنجور خوشترستلفظ خوشت زلؤلؤ منثور خوشترست
عکس رخ تو در شکن طرّه ی سیاهاز نور شمع در شب دیجور خوشترست
صحبت خوشست لیکن اگر نیک بنگریجادوی ناتوان تو رنجور خوشترست
بشکن خمار من به لب لعل جان فزایکان چشم مست تست که مخمور خوشترست
مشنو که روضه بی می و معشوق خوش بُودزیرا که ناله ی دُهُل از دور خوشترست
عشرت خوشست خاصه در ایام نوبهارلیکن بدور دختر انگور خوشترست
در پای گل ترنّم بلبل خوشست لیکآواز چنگ و نغمه ی طنبور خوشترست
منظور اگر نظر بُودش با تو خوش بُوداما نظر بطلعت منظور خوشترست
گفتم کمند زلف تو معذورم ارکشمدر تاب رفت و گفت که معذور خوشترست
خواجو کنونکه موکب سلطان گل رسیدبستان خوشست و مجلس دستور خوشترست