گنج

شمارهٔ ۶۵

۱۱ بیت
ای جان جهان جان و جهان برخی جانتداریم تمنّای کناری ز میانت
چون وصف دهان تو کنم زانکه در آفاقمن هیچ ندیدم بلطافت چو دهانت
گو شرح تو ای آیت خوبی دگری گویزان باب که من عاجزم از کنه بیانت
گر مدعی از نوک خدنگت سپر انداختمن سینه سپر ساخته ام پیش سنایت
ای گلبن خندان بچنین حسن و لطافتکی رونق بستان ببرد باد خزانت
هر لحظه ترا با دگران گفت و شنیدیوز دور من خسته بحسرت نگرانت
گر خلق کنندم سپر تیر ملامتمن باز نگیرم نظر از تیر و کمانت
تا رخت تصوّف بخرابات نیاریدر بتکده کی راه دهد پیر مغانت
باید که نشان در میخانه بپرسیور نی ز جهان محو شود نام و نشانت
خواجو نکشد میل دلت سوی صنوبرگر دست دهد صحبت آن سرو روانت
زینسان که توئی غرقه ی دریای مودّتگر خاک شوی باد نیارد بکرانت