شمارهٔ ۵
آب آتش می برد خورشید شب پوش شمامی رود آب حیات از چشمه ی نوش شما
شام را تا سایبان روز روشن دیده امتیره شد شام من از صبح سحرپوش شما
در شب تاریک خورشیدم در آغوش آمدیهمچو زلف ار بودمی یک شب در آغوش شما
از چه رو هندوی مه پوش شما در تاب شدگر بمستی دوشم آمد دوش بر دوش شما
ای زروبه بازی آهوی شما در عین خوابشیر گیران گشته مست از خواب خرگوش شما
مردم چشم عقیق افشان لؤلؤ بار منگشته در پاش از لب در پوش خاموش شما
حلقه ی گوش شما را تا بود مه مشتریمشتری باشد غلام حلقه در گوش شما
عیب نبود چون بخوان وصل نبود دسترسگر بدرویشی رسد بوئی ز سرجوش شما
آب حیوانست یا گفتار خواجو یا شکرماه تابانست یا گل یا بنا گوش شما