شمارهٔ ۲۳۹
ای دو چشم خوش پُر خواب تو در خوابی خوشوی دو زلف کژ پر تاب تو در تابی خوش
خفته چون چشم تو در هر طرفی بیماریوانگه از قند تو در حسرت جلابی خوش
همچو زلف سیه و روی جهان افروزتنتوان دید شبی تیره و مهتابی خوش
نرگست فتنه ی هر گوشه نشینست مقیمخوابگه ساخته بر گوشه ی محرابی خوش
تا برفت از نظرم چشم خوش پُر خوابتدر شب هجر نکردم نفسی خوابی خوش
بجز از مردم چشمم که بخونم تشنه ستبیتو بر لب نچکاندست کسم آبی خوش
گوش کن شرح شرف نامه ی مهر از خواجوزانک باشد صفت مهر رخت بابی خوش