گنج

شمارهٔ ۱۰

۹ بیت
رام را گر برگ گل باشد نبیند ویس راور سلیمان ملک خواهد ننگرد بلقیس را
زنده ی جاوید گردد کشته شمشیر عشقزانکه از کشتن بقا حاصل شود جرجیس را
جان بده تا محرم خلوتگه جانان شویتا نمیرد کی بجنت ره دهند ادریس را
گرنه در هر جوهری از عشق بودی شمه ئیکی کشش بودی بآهن سنگ مغناطیس را
همچو خورشید ار برآید ماه بی مهرم بباممهر بفزاید ز ماه طلعتش برجیس را
دامن محمل برانداز ای مه محمل نشینیا بگو با ساربان تا باز دارد عیس را
چون بتلبیسم بدام آوردی اکنون چاره نیستبگذر از تزویر و بگذار ای پسر ابلیس را
تا نپنداری که گویم لاله چون رخسار تستکی بگل نسبت کند رامین جمال ویس را
خواجو ار در بزم خوبان از می یاقوت رنگکاس را خواهی که پر باشد تهی کن کیس را