گنج

شمارهٔ ۲۷۸

۱۵ بیت
وقتست کز ورای سراپرده ی عدمسلطان گل بساحت بستان زند علم
دریا فکنده ذیل بغلتاق فستقیهر دم عروس غنچه برون آید از حرم
از کلک نقشبند قضا در تحیرمکز سبزه بر صحیفه ی بستان زند رقم
آثار صنع بین که بتأثیر نامیههر دم لطیفه ئی بوجود آید از عدم
صحن چمن ز زمزمه ی بلبل سحرگردد پر از ترنّم زیر و نوای بم
باز آب چشمه تیره شود چشمه ی حیاتوز صحن باغ رشگ برد گلشن ارم
جعد بنفشه بین ز نسیم سحرگهیهمچون شکنج طرّه خوبان گرفته خم
گر در چمن بخنده درآید گل دورویباور مکن که او بدوروئیست متّهم
نرگس چو شوخ دیدگی از سر نمنهدنازک دلست غنچه از آن می شود دژم
بیچاره لاله هست دلش در میان خونگوئی ز دست باد صبا می برم ستم
بر سرو سوسن از چه زبان می کند درازآزاده راز طعن زبان آوران چه غم
خواجو چو سرو تا نکنی پیشه راستینتوان نهاد در ره آزادگی قدم
بخرام سوی باغ که چون لعل دلبرانعیسی دمت نکهت انفاس صبحدم
و اطراف بوستان شده از سبزه و بهارهمچون بساط مجلس فرمانده عجم
بر یاد بزم آصف جمشید مرتبتبر کف نهاده لاله ی دلخسته جام جم