شمارهٔ ۲۹۹
ای لب و گفتار تو کام دل و قوت جانلعل زمرّد نقاب گوهر یاقوت کان
زلف تو هندو نژاد لعل تو کوثر نهادهندوی آتش نشین کوثر آتش نشان
چشم گهرپاش من قلزم سیماب ریزواه جگر تاب من صرصر آتش فشان
کاکل مشکین تو غالیه بر نسترنسنبل پرچین تو سلسله بر ارغوان
هندوی زلف ترا برشه خاور کمینزنگی خال ترا بر طرف چین مکان
شام سحر پوش را کرده زمه تکیه جایچشمه ی خورشید را بسته ز شب سایبان
روی تو و خطّ سبز آینه ی چین و زنگلعل تو و خال لب طوطی و هندوستان
موی میانت که آن یک سر مو بیش نیستنیست تو گوئی از او یک سر مو در میان
گرچه ز سر تا قدم در شب حیرت بسوختزنده دل آمد چو شمع خواجوی آتش زبان