شمارهٔ ۲۹۸
ای بت یاقوت لب وی مه نامهربانشمع شبستان دل گلبن بستان جان
گاه صبوحست و جام وقت شباهنگ و بامصبح دوم در طلوع مرغ سحر در فغان
مردم چشمم شبی تا بسحر پاس داشتگرچه بر ایوان ماست هندوی شب پاسبان
ای مه آتش عذار آب چو آتش بیارآتش رخ بر فروز و آتش ما را نشان
گر بگشائی نقاب شمع فلک گو متابور بنوازی نوا مرغ سحر گو مخوان
خواجو اگر عاشقی حاجت گفتار نیستگونه زردت بسست شرح غمت را بیان
گر بزبان آوری سوسن آزاده ئیبرخی آزاده ئی کو نبود ده زبان