گنج

شمارهٔ ۲۷۴

۹ بیت
رخشنده تر از مهر رخش ماه ندیدمخوشتر ز ره عشق بتان راه ندیدم
عمریست که آن عمر عزیزم بشد از دستماهیست که آن طلعت چون ماه ندیدم
دل خواسته بود از من دلداده ولیکنجان نیز فدا کردم و دلخواه ندیدم
آتش زدم از آه درین خرگه نیلیچون طلعت او بر در خرگاه ندیدم
تا در شکن زلف سیاه تو زدم دستاز دامن دل دست تو کوتاه ندیدم
در مهر تو همره بجز از سایه نجستمدر عشق تو همدم بجز از آه ندیدم
دلگیرتر از چاه زنخدان تو بر ماهدر گوی زنخدان مهی چاه ندیدم
آشفته تر از موت که بر موی کمر گشتمن موی کسی تا بکمرگاه ندیدم
از خرمن سودای تو سرمایه ی خواجوحاصل بجز از گونه چون کاه ندیدم