شمارهٔ ۲۷۳
نشان روی تو جستم به هر کجا که رسیدمز مهر، در تو نشانی ندیدم و نشنیدم
چه رنجها که نیامد به رویم از غم رویتچه جورها که ز دست تو در جهان نکشیدم
هزار نیش جفا از تو نوش کردم و رفتمهزار تیر بلا از تو خوردم و نرمیدم
کدام بار جفا کز تو احتمال نکردم؟کدام شربت خونابه کز غمت نچشیدم؟
تو را بدیدم و گفتم که مهر روزفروزیولی چه سود که یک ذرّه مهر از تو ندیدم
به جای من، تو اگر صد هزار دوست گزیدیبه دوستی که بجای تو دیگری نگزیدم
جهان به روی تو می دیدم ارچه همچو جهانتوفا و مهر ندیدم چو نیک در نگریدم
بسی تو عهد شکستی که من رضای تو جستمبسی تو مهر بریدی که از تو من نبریدم
از آن زمان که چو خواجو عنان دل به تو دادمبه جان رسیدم و هرگز به کام دل نرسیدم