شمارهٔ ۳۰۱
ای رخ تو قبله ی خورشید پرستانپرتو روی چو مهت شمع شبستان
تشنه بخون من بیچاره ی مسکینسنبل سیراب تو برطرف گلستان
با گل رویت چه زند لاله و نسرینبا سر کویت چه کنم گلشن و بستان
طلعت خورشیدوشت یا قمرست اینپسته ی شکّر شکنت یا شکرست آن
ای تنم از پای درآورده بافسوسوی دلم از دست برون برده بدستان
سوز غم عشق تو در مجلس رندانیاد می لعل تو در خاطر مستان
گر میم از پای در آرد نبود عیبدر سر سرخاب رود ستم دستان
خواجو اگر جان بدهد در غم عشقتداد وی از زلف کژ سرزده بستان