گنج

شمارهٔ ۳۶

۹ بیت
سنبلش برگ ارغوان بگرفتسبزه اش طرف گلستان بگرفت
بر شکر طوطیش نشیمن کردبر قمر زاغش آشیان بگرفت
دور از آن روی بوستان افروزلاله را دل ز بوستان بگرفت
چون شبش گرد ماه خرمن کردآه من راه کهکشان بگرفت
هندوی قیرگون او بکمندقیروان تا بقیروان بگرفت
چون ز تنگ شکر شکر می ریختسخنش تنگ در دهان بگرفت
دل بیمار من بخونخواریخوی آن چشم ناتوان بگرفت
آتش طبع و آب دیده ی منهمچو باد صبا جهان بگرفت
خواجو از جان خسته دل برداشتزانک بی او دلش ز جان بگرفت