شمارهٔ ۳۹
ای قمر تابی از بنا گوشتشکّر آبی ز چشمه ی نوشت
جادوان مست چشم میگونتواهوان صید خواب خرگوشت
خسرو آسمان حلقه نمایحلقه در گوش حلقه در گوشت
آن خط سبز هیچ دانی چیستکه دمید از عقیق دُر پوشت
از زمرّد ز دست خازن حسنقفل بر درج لعل خاموشت
ایکه هرگز نمیکنی یادمنکنم یکنفس فراموشت
کاش کامشب بدیدمی در خوابمست از انسان که دیدهام دوشت
گرچه ما بی تو زهر مینوشیمباد هر می که می خوری نوشت
تو از آن برتری به زیبائیکه رسد دست ما در آغوشت
چهره ی خویش را در آینه بینتا ببینیم مست و مدهوشت
باده امشب چنان مخور خواجوکه چو دیشب برند بر دوشت