شمارهٔ ۳۴۱
چون پیکر مطبوعت در معنی زیبائیصورت نتوان بستن نقشی به دلارائی
با نرگس مخمورت بیمست ز بیماریبا زلف چلیپایت ترسست ز ترسائی
مجنون سر زلفت لیلی به دلاویزیفرهاد لب لعلت شیرین به شکرخائی
چون سرو سهی میکرد از قدّ تو آزادیمیداد به صد دستش بالای تو بالائی
آنرا که بود در سر سودای سر زلفتگردد چو سر زلفت سرگشته و سودائی
گفتم که به دانائی از قید تو بگریزملیکن بشد از دستم سر رشتهی دانائی
زان مردمک چشمم بی اشک نیارامدکارام نمیباشد در مردم دریائی
در مذهب مشتاقان ننگست نکونامیدر دین وفاداران کفرست شکیبائی
از لعل روان بخشت خواجو چو سخن راندظاهر شود از نطقش اعجاز مسیحائی