شمارهٔ ۳۴۲
خودپرستی مکن ار زان که خدا میطلبیدر فنا محو شو ار ملک بقا میطلبی
خبر از درد نداری و دوا میجوییاثر از رنج ندیدی و شفا میطلبی
ساکن دیری و از کعبه نشان میپرسیدر خرابات مغانی و خدا میطلبی
کارت از چین سر زلف بتان در گره استوین عجبتر که از آن مشک ختا میطلبی
اگر از سرو قدان مهر طمع میداریاز بن زهر گیا مهر گیا میطلبی
خبر از انده یعقوب نداری و مقیمبوی پیراهن یوسف ز صبا میطلبی
کی دل مردهات از باد صبا زنده شودنفس عیسوی از باد هوا میطلبی
دُردیِ دَردکش ار زان که دوا میخواهیبادهٔ صاف خور ار زانک صفا میطلبی
خیز خواجو که در این گوشه نوا نتوان یافتبه سپاهان رو اگر زانک نوا میطلبی